![]() |
![]() |
|
| دوسش دارم اما اون نمیدونه |
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا می سازن گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی برای بردن تو با اسب بالدار می تازن |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
وقتی "مردم" مرا با دستهای باز در خاک بگزارید.....
تا همگان بدانند به دست کسی پیوند نخورده است..... بر خاکم قالبی از یخ بگزارید..... تا تنها او برایم اشک بریزد............. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
خدایا... دستامو هربار به روت باز کردم...
تو توش یه عروسک گذاشتی... خیلی عروسکامو دوس داشتم... ولی هر بار به زور اونارو ازم گرفتی.... منم زل زل نگات میکردم... اشکام دونه دونه میومد... ولی هیچی بهت نمیگفتم... خدایا... تو که جای حق نشستی... ولی چرا اونارو ازم گرفتی...؟ چرا اونارو بهم میدادی...؟ میخواستی ببینی امانت دار خوبیم...؟ بعد گرفتن اونا هنوز نفهمیدی...؟ خدایا این عروسکم میگیری...بگیر باشه.... ولی زل زل نگات میکنم... مثه بارون اشک میریزم... که یه قول باید بهم بدی... که همون قدی که من این عروسکو دوس دارم ... دوسش داشته باشی... خدایا همونجوری که من تنهاش نمیذارم .... توهم تنهاش نذار.... همیشه پشت و پناهش باش.... ولی خدایا... دیگه دستامو بالا نمیارم... که تو باز یه عروسک بذاری توش.......
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگررا دوست داشتند...
زن جوان : یواشتر برو من می ترسم... مرد جوان : نه، اینجوری بهتره ... زن جوان : خواهش می کنم من خیلی می ترسم... مرد جوان : خوب،اما اول باید بگی که منو دوست داری...؟ زن جوان : دوست دارم،حالا می شه یواشتر بری...؟ مرد جوان : منو محکم بگیر... زن جوان : خوب حالا می شه یواشتر بری...؟ مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه..... روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود، برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید در این سانحه که به دلیل بریدن ترمزموتورسیکلت رخ داده ، یکی از دو سرنشین زنده مانده و دیگری درگذشت، مرد جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ،پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوست دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
کهنه فروش داد میزنه:
چراغ شکسته میخریم.... اسباب کهنه میخریم..... کفشهای پاره میخریم..... بی اختیار داد میزنم : کهنه فروش..... قلب شکسته میخری....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
گفتن دوستت دارم به تو چه معنایی دارد؟ ( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
یادت یه روز بهم گفتی :هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشک چشما تو ببین و بهت بخنده ..... گفتم : عزیز اگه بارون نبود چی ؟ گفتی : اگه چشمای قشنگ بباره آسمون هم گریش میگیره ...... گفتم عزیزم یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتی چشم ........ اما امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا واستادی و به من میخندی ( خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد ) ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا فقط من ؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
اگرمی خوای صد سال زندگی کنی من می خوام یه روزکمترازصدسال زندگی کنم چون من هرگز..... نمی تونم بدون توزنده باشم.![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
بیشتر فکر می کنم می فهمم چیزی تو این دنیا نیست که لایق تو باشه تو این همه
کلمه من برای گفتن حرف دلم کلمه کم می آرم ولی اگه می خواهی بدونی چقدر دوست دارم برو زیر بارون و قطره های بارون و بگیر اونایی رو که می تونی بگیری تو منو دوست داری و اونایی رو که نمی تونی بگیری من تو را دوست حرفی هم با شما عزیزان دارم: از کسی که دوستش داری ساده دست نکش، شاید دیگه هیچ کسو مثل ان دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو را مثل ان دوست نداشته باشه.
در ضمن دوستان عزیز: سعی کنید کسی را دوست داشته باشید که قلب بزرگی داشته باشد تا مجبور نشید برای جا گرفتن در قلبش خودت را کوچک کنید ولی در راه عشق کوچک شدن چیزی نیست خیلی سخته غرورت رو واسه یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره خیلی سخته دوسش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی خیلی سخته گریه کنی ولی بهونه نداشته باشی خیلی سخته صمیمی ترین دوستت بهت خیانت کنه خیلی سخته کسی که تمومه زندگیت رو به پاش ریختی با بی رحمی تو چشات نگاه کنه بگه دوستت ندارم خیلی سخته مجبور باشی سخترین چیزا رو تحمل کنی خیلی خیلی خیلی سخته نافرجام عاشق باشی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
به نام خدایی كه تو را به من هدیه داد...
خدا را شكر مى كنم كه نعمتی به این گران بهایی رو به من داد... و برای شکر این نعمت هر کار کنم کمه... ولی به خدا قول می دهم که هیچوقت این نعمتش را تنها نگذارم ولی این نعمت آنقدر ارزشمند هست... که کاری در خور او نتوانم انجام دهم... فقط و فقط تنها کاری که می توانم انجام دهم این است که بگویم دیوانه وار دوستت دارم خانومی من و آرزویم این است که تکیه گاهت باشم ............. جون دوستت دارم!
دنبال کسی نگردکه بتونی باهاش زندگی کنی. دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق غرور كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
زمان طولانی میشه واسه اونایی که غصه دارن کوتاه میشه واسه اونایی که شادن دیر میگذره برای اونایی که منتظرن زود میگذره برای اونایی که عجله دارن اما ...... اما ابدی میشه برای اونایی که عاشقن
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
گفتم تو شیرین منی گفتا تو فرهادی مگر؟ گفتم خرابت می شوم گفتا تو آبادی مگر؟ گفتم ندادی دل به من گفتا تو جان دادی مگر؟ گفتم زکویت می روم گفتا تو آزادی مگر؟ گفتم فراموشم مکن گفتا تو در یادی مگر؟ گفتم خموشم سالها گفتا تو فریادی مگر؟ گفتم که بر بادم مده گفتا نه بر بادی مگر؟ گفتم زچشمت ناگهان گفتا نیفتادی مگر؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
روی خط خطای فنجون روی قالیای ایوون همینو فقط نوشتم راس راسی بیچاره مجنون روی فرش سنگ مرمر روی نقشه های کاشی همینو فقط نوشتم می میرم اگه نباشی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
ماهي قرمزه کوچکي هستم در دل شيشه اي تو مواظب باش دلت نشکنه که من ميميرم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
روزي اگر به سراغ من آمد به او بگو : « من خوب مي شناختمش نامت چو آوازي همِشه بر لب او بود . حتي زمان مرگ آن لحظه هاي پر ز درد و غم و غروب آن بيقرار عشق چشم انتظار ديدن رويت نشسته بود . » روزي اگر سراغ من آمد به او بگو : « شب در ميان تاريکي در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشيد تابناک هر لحظه در برابر آيينه ي زمان آن دختر سکوت ؛ در انتظار ديدن رويت نشسته بود .» روزي اگر سراغ من آمد به او بگو : « جز تو دلش را به هيچ کس امانت نداد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
آغوش جاي پارکي است که جريمه ندارد بوسه نيز تصادفي است که خسارت ندارد... حالا بيا بقلم بوست کنم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 |
|
RSS
|